سلام دوستان عزیزم
خوبین خوشگلا معذرت می خوام که تو این مدت نتونستم سر بزنم
ولی در عوض یه وبلاگ خوشگل مامانی دیگه ساختم به اسم بازار اس ام
اس ۲
پس تا دیر نشده بدویین بیاین سر بزنین
خوشحالم می کنین ...
اینم آدرسش:
حتما بیایین نظر هم یادتون نرها.........................
دلم می خواست عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود
می دیدند.
چنان از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپرنمی کردند
به باد نامرادی ها نمی دادند
به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند
چنان تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند.
دلم می خواست یک بار دیگر او را کنار خویش می دیدم
به یاد اولین دیدار در چشم ساهش خیره می ماندم
دلم یک بار دیگر همچو دیدار نخستین
پیش پایش دست و پا می زد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هوی می کرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد.
دلم می خواست دست عشق چون روز نخستین
هستی او را زیرورو می کرد.
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت
پلیدی ها و زشتی ها به زیر خاک می ماندند
بهاری جاودان آغوش وا می کرد.
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد
بهشت عشق می خندید
به روی آسمان آبی آرام.
پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.
به روی بام ناقوس آزادی صدا می کرد...
مگو این آرزو خام است
مگو روح بشر همواره سرگردان و نا کام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشید
و گر این آسمان در هم نمی ریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و
طرحی نو در اندازیم
به شادی : ((گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم))


هیچوقت فکرشو نمی کردم...
هیچوقت در باورم نبود که ناگهان عشق چنان قلبم را بلرزونه که زلزله
هم چنان کاری رو نکرده باشه.....
ستاره ها رو می شمارم تا مقیاسی برای دوست داشتنم پیدا کنم ....ولی بازم کم می یارم..
شنیدم عشق یک توقف کوتاهه،میاد و میره ،ولی من با تمام وجودم میگم که
عشق فقط میاد و دیگه نمی ره !!!!
اونی که میره عشق نیست ،هوسه که مثل یک گوله برف با حرارت دستهای آدم
آب می شه...
من به این باورم که عشق هرگز نمی میره ،من با این عشق زندگی کردم..
نشستم،خندیدم،گریه کردم،وقتی تنها بودم ثانیه ها رو شمردم لحظه ها رو کشتم،
دقیقه ها جهنم شد و روزها با یاد تو،فقط با یاد تو سپری شد ولی هرگزاز عشقم
کم نشد اما چه بر من گذشت فقط خدا می دونه و بس.....
بعد از تو هیچ و قت تصور نمی کردم که یه روز در دلم رو به روی کسی باز کنم ،
آدم فقط یه بار عاشق می شه ،بقیه اش رو فکر می کنه عاشقه...
لحظه های با تو بودن بهشت بود و هست و شاید من جهنمی رو راهی به بهشت نبود...
واسه همینه که آرزو می کردم که ای کاش می شد لحظه ها رو پس گرفت!!!
ولی این آرزو اینقدر بزرگ بود و همیشه آنقدر دور بود که هرچی دستمو دراز
می کردم نمی تونستم بگیرمش...
دلم می خواست تمام دلهای عاشق رو قرض بگیرمتا عاشق تو باشم...
ولو که این عشق واسه همیشه خاکسترم کنه !گاهی سوختن انقدر شیرینه که نمی شه
باور کنی.....عشق من مثل آتیشی بود که کنار ساحل بر پا کنی...
نرم نرمک با باد ساحل پا گرفته و آروم آروم شعله گرفته و گرمم کرده بود...
هزار تا قاصدک با هم می سوزند ولی نه موندگارند و نه گرمم می کن....
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی را جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره را
و بهار را باور کن.......(M)

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناحوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست......
پ.ن : این آپ رو به خاطر یکی از عزیزام کردم و حرفای دل اونو زدم...
سر سفره هفت سين بازم مثل هر سال گوشمو مي ذارم بغل ساعت مچيم ...
صداش هم مي تونه قشنك باشه هم وحشتناك
هر صداي تيكي كه ميده ...
منو يه ثانيه نزديك مي كنه يه تحويل سال...
يه ثانيه به مردنم...
يه ثانيه به قيامت...
يه ثانيه به گناه بعديم...
يه ثانيه به ثواب بعديم...
يه ثانيه به يه غم بزرك...
يه ثانيه به شغلم...
يه ثانيه به يه بوسه...
يه ثانيه به ديدار مجدد خانواده ام...
به ثانيه به گريه...
يه ثانيه به گوش دادن يك موزيك با حال...
يه ثانيه به نقاشي بعديم...
يه ثانيه به روزه گرفتن...
يه ثانيه به آرايش كردن...
يه ثانيه به نصيحت هاي بابام...
يه ثانيه به قول دادن هاي مامانم...
يه ثانيه به حرفهاي ناتمام خواهرم...
يه ثانيه به سردردم...
يه ثانيه به دانشگاهم...
يه ثانيه به عاشق شدن معشوقم با ديكري...
يه ثانيه به ترسيدن...
يه ثانيه به دلتنگي...
يه ثانيه به رقصيدنم...
و
يه ثانيه به آخرين نفسم...
پس قدر تك تك ثانيه هايي رو كه داره مي گذره رو بايد بدونم...


بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته ی باران دیده و پاک
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و دشت ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال روزگار...
خوش به حال روزگار... 
مثل سبزه زیبا ! مثل سمنو شیرین ! مثل سنبل خوشبو ! مثل سیب خوشرنگ ! و مثل سکه با ارزش باشید ! سال نو مبارک![]()
![]()
![]()


نامت چه بود؟؟؟
آدم...
فرزند؟؟؟
من را نه مادري نه پدري بنويس اولين يتيم خلقت...
محل تولد؟؟؟
بهشت پاك...
اينك محل سكونت؟؟؟
زمين حاك...
آن چيست بر گردن نهاده اي؟؟؟
امانت است...
قدت؟؟؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا اينك به قدر سايه بختم به روي خاك...
اعضا خانواده؟؟؟
حواي خوب و پاك.
قابيل خشمناك.
هابيل زير خاك...
روز تولدت؟؟؟
روز جمعه به گمانم روز عشق...
رنگت؟؟؟
اينك فقط سياه ز شرم چنان گناه...
چشمت؟؟؟
رنگي به رنگ بارش باران كه ببارد ز آسمان...
وزنت؟؟؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست
نه آنچنان سنگين كه نشينم بر اين حاك...
جنست؟؟؟
نيمي مرا ز خاك
نيمي ديگر خدا...
شغلت؟؟؟
در كار كشت اميدم...
شاكي تو؟؟؟
خدا...
نام وكيل؟؟؟
آن هم خدا...
جرمت؟؟؟
يك سيب از درخت وسوسه...
تنها همين؟؟؟
همين!!!
حكمت؟؟؟
تبعيد در زمين...
همدست در گناه؟؟؟
حواي آشنا...
ترسيده اي؟؟؟
كمي...
ز چه؟؟؟
كه شوم اسير خاك...
آيا كسي به ملاقاتت آمده؟؟؟
بلي...
كه؟؟؟
گاهي فقط خدا...
داري گلايه اي؟؟؟
ديگر گلايه نه؟؟ولي.....
ولي چه؟؟؟
حكمي چنان آن هم يك گناه...
دلتنگ گشته اي؟؟؟
زياد...
براي كه؟؟؟
تنها خدا...
آورده اي سند؟؟؟
بلي...
چه؟؟؟
دو قطره اشك...
داري تو ضامني؟؟؟
بلي...
چه كسي؟؟؟
تنها كسم خدا.....
در آخرين دفاع؟؟؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا...









مثل روز برايم روشن است...
بگذار از تنهايي اين روزهاي بي تو بگويم كم كم دارم باور مي كنم كه بي تو
بايد زندگي كنم و طناب آرزوهايم
را از بام آمدنت ببيرم.
تو رفتي و من شاعر شدم.
چه اهميتي دارد كه شعرهاي مرا نمي خواني يا اصلا مرا نمي خواهي.
تمام ترانه هايم فداي غرورت
دلم روشن است كه يه وقت شايد روز ،شايد شب تو از ميان بلور اشكهايم
ظهور مي كني.
دلم روشن است كه دلت براي دلم تنگ مي شود.
مي بيني چقدر دلم خوش است به خيالت.
بگذار بگويم كه هنوز از اين دلبستگي ساده دل نبريده ام .
با اينكه مثل روز برايم روشن است كه خيال روشن آمدنت را به تاريكي
گور خواهم برد.. 

نازنينم:امشب ير بر سجده خواهم گذاشت
كه عشق و دوستي ها را پايدار و ابدي نگه دارد و همواره حافظ

تنها چيزي را كه دارم در راه تو و مهربانيت دريغ نمي كنم
دقيقه ها و ثانيه هاي با تو بودن چقدر گرانبهاست و لذتبخش.
همه وجودم يك چيز و
آن يك چيز است:
ساده زيستن چون ساده زيستن زيباست،پس ساده و بي تكلف مي گويم
عاشقانه دوستت دارم...
سلام اي تنها بهونه واسه نفس كشيدن.
هنوزم پر مي كشه واسه به تو رسيدم ،واسه جواب نامه ات
مي دونم كه خيلي ديره،بذار به حساب ديري نكنه دلت بگيره.
عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت خيلي دوست دارم كه تو مهتاب
بشينم يه شب كنارت...
سرتو با مهربوني بذاري به روي شونه ام تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم.
حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره.
چون بلاتكليف عاشق آخه تكليفي نداره.نكنه ازم برنجي
چقدر از دريا ما دوريم ،بي گناهيم هر دوتامون.
بدجوري به هم مي ريزه منو گاهي اتفاقي ،تو اگه نباشي نمي مونه از من چيزي باقي.
مي دوني كه دست من نيست بازي هاي سرنوشته رو قشنگا خط كشيده...
زشتارو واسم نوشته.
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه اما اشكاتو نگه دار نذار اينجوري بريزه.
من كه هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد باقي شو بگم مي بيني
گريه هات كلي حروم شد.
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني من نگات بكنم تو توي چشام عشقو ببيني.
يادته منو تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه شفاف رفع تشنگي مي كرديم،يه دفعه يه مهمون اومد
عقلمو بدجوري دزديد دلتو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اولش فكر مي كردم كه دلم رو برده باشه يا دلم گول چشاي روشنش رو خرده باشه
اما نه گذشت و ديدم كه دلم ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت تز قصه من باخبر شد.
اولش گفتم يه حس يا يه احترام ساده است بعد ديدم كه عشقه آخه اندازش زياده.
تو بازم طاقت آوردي مثل پونه ها تو پاييز.
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيز.
بدجوري ديوونه اتم من فكر نكن اين اعترافه هميشه نبودن تو كرده اين دلو كلافه...
مي دونم واست فرقي نداره واست عاشق بودن من ،مي دونم واست يكي شده
واست بودن و نبودن من
مي دونم دوستم نداري مثل روزاي گذشته من خودم خوندم توي چشمات يكي اينو
نوشته
اما روح من يه درياست پر از موج و تلاطم .
ساحل من تويي و موجش خنجره هاي حرف مردم.
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
من كه آسمون بودم اما عشق تو يه ماه
سرزنش نكن دلم رو بخدا اون بي گناه.....
تو كه چشم